منه 23 ساله

خرید بک لینک
امروز بچه ها یکم سر و صدای بیشتری تولید کردن . فردا باید محکم تر تر باشمولی فک میکنم همه به جز ایدین رو میشه تحمل کرد . اخه فازش با بقیه فرق داره . همش میخنده . حواسش به هیچی نیست و فقط باید ازش کار کشید تا هم میرم بالا سر یکی صدام میزنه که برم پیشش. باید یه نیمکت به کلاس اضافه کنم رامتین و مهدی رو بنشونم اونجا . امروز چادرمو ورداشتم تو دفتر . انقد پارسال تو دفتر چادر گذاشته بودم امروز ک بر منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 16:01

امروز صب اقای پ اومد دنبالم که با هم بریم خونشون . یهو دیدم داریم میریم خونه ی خواهر کوچیک اش که اونم بیاد . اعصابم خط خطی شد که چرا به من نگفت اونم قراره بیاد . یکم سر سنگین شدم خودشم فهمید کارش بد بوده . رفتیم خونشون یخ کردیم . خواست با خواهر زاده اش بخاری رو نصب کنه که دید بخاری خراب شده . خلاصه عصری برگشتیم خونه . خواهرزاده هاش و خواهرش رو هم بردیم خونشون رسوندیم . اومدیم خونه دیدیم ماما منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: يکشنبه 9 مهر 1396 ساعت: 16:01

صفحه بندی